![]() |
![]() |
|
| عاشقی ممنوع! |
|
اين بار برای توقلم مي زنم اي آرامش دهنده ي
تنهائی هام می خواهم بدانی درفراقت چه ها مي
كشم. صداي دردهايم بر پنجره تنهاييم مانده و
تمام شب بيداريهايم در گوشه شب جمع شده.
بودنم در دست باد تنهایی گرفتار است و نبود
توآزار دهنده ي وجودم شده شايد که اين دست
نوشته هاي سياه من را نمی خوانی، اما چه کنم
که دل سوزناكم به اميد روشنايي با تو سخن مي
گويد و چشمان خسته ام براي ديدن يك لحظه
حتي كوتاه تا سپيده ي صبح به انتظار مي
نشيند ... ولی افسوس دل توبا نامهربانيش
روشنايي عشق را در دل من رو به خاموشي مي
بردو طعم تلخ فراق را براي من نمود مي كند
اي برتر از برترين...نمی خواستم هرگز از تو
بنویسم، ولي چه كنم كه نوشتن را راه رهايي
از عطش فراقت مي دانم ، افسوس كه حال نمی
دانم کجایی.....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 20:3 توسط حسنا! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشتو رفت علاوه بر اینکه یه خاطره به جا می ذاره می تونه یه تجربه هم به جا بذاره پس سعی کن خاطره های خوب و تجربه های مفید رو به خاطر بسپاری.....دوست داشته باش تا دوستت داشته باشند
|
| نوشته هاي پيشين |
|
بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پيوندها |
|
فرياد سوخته عشق ناتمام آه سینه سوزان ایثار گران یادداشت های مجید محبوبی فانوس راه |
|
RSS
|